زمزمه سویدا

دیدی آن قهقه ی کبک خرامان حافظ / که ز سرپنجه ی شاهین قضا غافل بود؟!

یک فنجان اسپرسو

مهمان ِ من

طعم ِ روزهایم را مزه مزه کن


واسه خدا نوشت : مایی که در درد و رنج آفریده ای آواره ترینیم در اخم های تو ؛ اندکی مهربان تر خدایی کن .

دلتنگ نوشت : خوب ِ جان ؛ بادبادک دلتنگی را نخ می کشم تا در آسمان به تو برسد ...

گروس عبدالملکیان نوشت : آخرین پرنده را هم رها کرده ام ، اما هنوز غمگینم . چیزی در این قفس خالی هست ، که آزاد نمی شود.

پرویز مشکاتیان نوشت : ای میهن ! ای داد ؛ از آشیانت بوی خون می آورد باد ...

من نوشت : خودم را حوالی ِ گرم ترین روزهای تابستان جا گذاشته ام .

دل نوشت : هم قد خدا شده ای ...

دیدگان نوشت : سقفی زیباتر از آسمان هم هست ؟ با آن ابرهای سپیدارش .

ته نوشت : من تحمل را بلعیده ام .






طبقه بندی: سویدا نوشت،
+ نوشته شده در دوشنبه 22 اردیبهشت 1399ساعت 09:37 ب.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

نه اکنون است بر ما جور ایام *

دلّ ِ خروار به خروار غم هنیشته

اسنی بمو مه چش ِ دم هنیشته

امانت دار خوبی نبودیم . بعد از اینکه چندین هزار بال ِ پرواز تو میانکاله اسیر زمین شدن فکر می کردم عید امسال میانکاله ی سوگوار چقدر غمگین و تنهاست به تنهایی ِ درنای امید . امسال ؛ تمام ِ ایران تنها بود ، لَلِه دارمه ونه وا گوم بهیه میانکاله جان .

+ قو های آوازه خوان مهاجر ؛ من فقط برای دیدن شما تو سرخرود پاییز رو سر می کنم . لطفا نمیرید !

+ اگه تا تموم شدن این بلا طاقت آوردم و خودمو از پنجره ننداختم بیرون حتما بعدش خودمو امین آباد تحویل می دم .

* که از دوران ِ آدم تا کنون است / سعدی .



+ نوشته شده در دوشنبه 18 فروردین 1399ساعت 11:25 ب.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

مه

در این سرای بی کسی رنگ آدمیان سر تا پا سفید است . سفید رنگ بی روحی ست . بزرگ تر که شدم زورم بیشتر شد ، آنقدر بیشتر که رفتم رنگ سبز روغنی خریدم و دیوار اتاقم رنگ کردم . آن گچ سفیدی که صاف و بی لک بود و از نظر مادر ؛ مردم کش و خدا تومن پولش بود شد به قشنگی ِ جنگل . همسایه ام ؛ درخت ِ آلوچه خندید ؛ چشم های من هم . حالا هم همه چیز سفید و شیشه ای ست اما همسایه های من سبزند . دوست دارم پرده ها را کنار بزنم پنجره را باز کنم و فکر کنم با باز کردن پنجره ها همه ی ناخوشی ها می رود ، نفس بکشم و خیال کنم که تمام آنچه که بر سرمان ریختند کابوس بوده که آدم ها به خانه هایشان رسیده اند که همه دلشان شاد است ... می نویسم تا یادم باشد قول می دهم کرونا که رفت دستانت را ملموس تر یگیرم ، محکم تر بغل کنم که حتی آغوش ِ گرم غریبه ی سفیدپوش هم خوب است .





طبقه بندی: قلم نوشته های پابرهنه،
+ نوشته شده در شنبه 10 اسفند 1398ساعت 12:02 ق.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

+


+ در نهایت بی اعتمادی و یاس به شکم هایمان سنگ چسبانده ایم .

+ ببین خدا ؛ اگر راست بگویند و روزی روزگاری آدمی بیاید که منجی باشد ، لطفا از معجزاتش زنده کردن رفته ها باشد.

+ حال و هوایمان یک قدح اندیشه لازم دارد که مغزمان سبک شود .

+ «چشمان ِ شرقی ِ غمگین» ؛ اسم من در گوشی ش اینطور سیو بود .

+ از من عصبانی ست و پاهایم را از راه رفتن عاجز کرد ، بدن آدم ها قهر می کند و منت کشی لازم می شود البته که دکترها این ها را نمی فهمند .

+ بعضی وقت ها می شود خوره مغزت که از کجا معلوم این همه راه اشتباه نباشد ؟

+ اینکه آنجا ساعت چند بود نمی دانم ، برایش نوشتم دلم تنگ است برایم نوشت : بودنت هنوز مثل بارونه مثل قدیما پاک و روونه از پشت این دیوار بی رحمی که بینمونه




+ نوشته شده در سه شنبه 1 بهمن 1398ساعت 12:14 ق.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

کوه اگر پا داشت تا حالا از اینجا رفته بود *

خاورمیانه ی خسته ی ملتهب ؛ تو می دانی که ایرانی بودن چقدر غم انگیز است . تو می دانی که خدا کجا خفته است ؟ آقای خدایی که قرار بود از رگ ِ گردن به ما نزدیک تر باشد ؛ در کدام پستو خفته است که نبض ِ مرگ در رگ هایمان می زند . یک عمر گلوی خفقان گرفته ی ما را فشردند و کشتند و پوزخند زدند . یک عمر از مردم ِ متعصب سیلی خوردیم و صدای جیغ هایمان گوش ِ هیچکس را کر نکرد . خاورمیانه ی غمگین فقط تو می دانی که چقدر بی پناهیم ...

* حسین جان ِ جنتی .  



+ نوشته شده در شنبه 21 دی 1398ساعت 08:01 ب.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

ناتمام ِ ما

برخلاف من که باید محیطم ساکت و تاریک باشه تا خوابم ببره بابام تو سر و صدا می خوابه واسه همین وقتی می خواد بخوابه تلویزیون روشن می کنه یا وقتی لشکر عموهام میان راحت تر و آسوده تر می خوابه . بابا به سر و صدا عادت داره ، سر و صدا براش حکم ِ رو به راه بودن رو داره ، تو نساجی صدای هر دستگاه یعنی سالم بودنش یعنی کار کردنش ؛ واسه بابا کم شدن صدا یعنی خراب شدن دستگاه هر صدایی از سوله کم بشه یعنی یه دستگاه خراب شده دیگه نمی بافه پس پارچه رو خراب می کنه و ضرر می ده ... عادت های ما ریشه هایی توی زندگی ما داره.

+ کفرناحوم ... زین ِ خشمگین ِ غمگین . خاورمیانه درد مشترک دارد .



+ نوشته شده در پنجشنبه 12 دی 1398ساعت 09:25 ب.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

زنگار

این زنگار از سر انگشتانم پاک می شوند ؟ چه روزهای بی رحمی بود و بی رحم تر هم خواهد شد ....

+ کاش نامه عربده کش وجود داشت اون وقت تک تک می فرستادم که بهم پیام بده لعنتی :)



+ نوشته شده در جمعه 22 آذر 1398ساعت 09:52 ب.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

سر ِ نهان

گاهی

چشمانت را ببند

خوب گوش کن

درخت ، سنگ ، باد ، ابر ، ...

کائنات از پشت پنجره خدا را دیده اند .


واسه خدانوشت : رویت را هم که برگردانی ؛ زیرچشمی دیدنت را دوست دارم .

دلتنگ نوشت : یک دنیا خوبی بدهکارم به تو ، یک دنیا حضور بدهکاری به من ...

جان ِ مار نوشت : مه دل تسه تیر ما و ملاره ما ی آسمون ِ واری کعوعه ؛ نخوانی بیی ؟!

داریوش نوشت :  لا لا لا لا گل مریم ؛ شکسته حرمت آدم ، شدیم اواره عالم چرا تشنه به خون هم .

حسین پناهی نوشت : ﻳﻜﻲ ﻣﻲ ﺁﻳﺪ ﺑﻪ ﺯﻭﺭ / ﻳﻜﻲ ﻣﻲ ﺭﻭﺩ ﺑﻪ ﺍﻧﺘﺨﺎﺏ / ﭘﺲ ﺍﻳﻦ ﻫﺎ ﻫﻤﻪ ﺍﺳﻤﺶ ﺯﻧﺪﮔﻴﺴﺖ ؟ ﺩﻟﺘﻨﮕﻲ ﻫﺎ ؛ ﺩﻟﺨﻮﺷﻲ ﻫﺎ ؛ ﺛﺎﻧﻴﻪ ﻫﺎ ؛ ﺩﻗﻴﻘﻪ ﻫﺎ

من نوشت : زیر بال ِ روزهای رنگ پریده را بگیرم یا ضعف سرگذشت ؟ یک لیوان آب قند لطفا .

ته نوشت : دل نازک شده ام ...





طبقه بندی: سویدا نوشت،
+ نوشته شده در جمعه 22 شهریور 1398ساعت 05:31 ب.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

شهر باران

تو این دو ماهی که رشت بودم ضرب المثل مرغ همسایه غازه رو کاملا ملموس و واقعی درک کردم ، دور شد نزدیک و مدینه فاضله از مغزم خط خورد . از این آگاهی خرسندم . باشد رستگار شویم.



+ نوشته شده در دوشنبه 21 مرداد 1398ساعت 03:50 ب.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

هوا تاره

چشم های رازنگه داری ندارم ؛ غم ، استرس  ، دودلی ، خشم ، مهربانی ، بغض را راحت می شود از ته چشم هایم دید . خسته اند ؛ خسته از خیسی و سرخی ... خفگی ِ باران تابستانی را آغوش می گیرم؛ پنجره باز می کنم که صدای باران را دوست دارم. باید بعد ِ روزهای بدون انرژی نفس بکشم ، باید برای روزهای آتی ِ مه آلود نور بگیرم . باید برای خودم پنکک درست کنم ؛ پنکک ِ بدون شکر .



+ نوشته شده در یکشنبه 30 تیر 1398ساعت 05:40 ب.ظ توسط ذهن ِ مخدوش نظرات()

.: تعداد کل صفحات 26 :. [ 1 ] [ 2 ] [ 3 ] [ 4 ] [ 5 ] [ 6 ] [ 7 ] [ ... ]


تمامی حقوق این وبلاگ متعلق به "زمزمه سویدا" می باشد. | طراحی و اجرا: گــَـرتو تــِـم.